مدبرانه عمل کردن در کارها بسيار مهم است؛ اينکه چه تصميمي، چه اقدامي، چه روشي، چه شيوه اي، چه اولويت 20 بندي، چه اهم و مهمي و تزاهمي بايد در مواقع مختلف اتخاذ شود همه تدبير مي خواهد. تدبير کردن محيط، فضا، عواطف و احساسات، کار و مشغله، ضرورت، موانع و چالش ها، مشکلات، علايق و سلايق. مثلا من مي خواهم يک امر انجام بدهم يا ندهم، نهي بکنم يا نکنم، وقتش هست يا نيست، حالا چه اتفاقي مي بايست بيفتد، حالا چه را بگويم وچه چيزي را نگويم، کجا سکوت کنم، کجا صحبت کنم، کجا اقدام کنم و کجا اقدام نکنم. فرض کنيد مشکلي بوجود آمده؛ يک نفر از اعضاي گروه تخلفي مرتکب شده است، کار خود سرانه انجام داده، تذکر بدهم يا ندهم، حالا وقتش هست يا نيست، حالا اين اقدام را انجام دهم يا نه. در اين اردو اين اتفاقات افتاده، در آن برنامه اين اتفاق افتاده، رفتيم زيارت اينطور شده، رفتيم سر سفره غذا اينطور شده است، رفتيم کوه نوردي اينطور شده، يک مجموعه از اتفاقات مختلفي که مي افتد، اينجا هرگونه تصميم، اقدام، واکنش و برخوردي پيامدهاي خاص خود را خواهد داشت. درست است که ما تذکري که به آن فرد مي هيم يک درسي است که دارد اتفاق مي افتد. اما بايد به موقع و به جا باشد. مثلا ما حالا رفتيم مشهد دو يا سه روز هم بيشتر آنجا نيستيم، حالا خوب است يک روز صبح تا 5 بعداز ظهر برويم پارک آبي؟ يک روزمان را براي اين مصرف کنيم )يک روز را هم برويم باغ وحش( ظهر تا بعدازظهر؛ بعد فرصت کرديم مثا يک زيارتي هم برويم. خب فردي که آدم هوشيار و باهوشي است در گروه دارد نگاه مي کند سرگروه من چطور برنامه ريزي مي کند؛ اين هم يک سلسله خود تدبيري کردن شرايط، چه شرايط گروه، چه شرايط افراد، چه تمام مسائلي که به آنها اشاره کرديم اين خيلي مهم است. لذا سرگروهي که آدم مدبري نيست به لحاظ عقلي عملي مشکل دارد، اين نمي تواند کادر تربيت کند، تربيت کادرش هم خراب مي شود.

خلاقيت و ابتکار:
اينکه انسان ذوق و خلاقيت اين را داشته باشد که از شرايط مختلف چگونه بهره برداري کند؛ مثلا اگر در شرايط انسداد برنامه ها، بن بست ها و به وجود آمدن گره هاي کور چه عکس العملي از خود نشان دهد. اينکه انسان در آن شرايط چه خلاقيت، ابتکار و تحولي از خود بروز دهد. اينکه مثلا ما هر بار بياييم يک کار تکراري انجام دهيم که نمي شود. مثلا ما يک بار اين رفقا آن زمان را مي گفتيم شما بياييد فعاليت کنيد در مدرسه؛ صبحگاه را بگيريد دستتان و برنامه اجرا کنيد. گفتيم برنامه شما چه چيزي است گفتند: برنامه ما قرآن، سخنراني، مقاله فراديش قرآن، مقاله، سخنراني خب اينکه بهش ابتکار و خلاقيت گفته نمي شود؛ برويد فکر کنيد و يک ابتکاري به اين آدم ها القاء کنيد و راه را نشانشان بدهيد؛ سرگروه به نيرو نشان بدهد ابتکار يعني چه؟! خلاقيت يعني چه؟! بعد متناسب با اين کار و خلاقيت برود يک اتفاقي را محقق کند. يک مثال ديگر راه اندازي نمايشگاه در هفته دفاع مقدس است. خب هفته دفاع مقدس يک نمايشگاه بزنيد؛ خب چطور نمايشگاه بزنيم؟! شما و بسيج دانش آموزي و انجمن اسلامي با هم يک نمايشگاه بزرگ بزنيد در مدرسه خودتان. اگر 80 درصد کار نمايشگاه را برايشان انجام دهيم بازهم همش احساس مي کنند خودشان انجام داده اند. ما اين کار را يکبار انجام داديم؛ سپاه را هماهنگ کرديم، بهشان تجهيزات داديم، هماهنگي را انجام داديم برايشان سلاح گرفتند، يک نمايشگاه بزرگي شد در مدرسه شهدا که از مدارس ديگر هم براي بازديد مي آمدند. آن موقع نيروها باور کردند که ما 4 تا دانش آموز مي توانيم اين کار را انجام دهيم. سالهاي بعد بيشتر به عهده خودشان افتاد و انجام هم دادند. با ابتکار و خلاقيت مي توان سبب ايجاد کردن اعتماد به نفس در درون نيروها شد و سپس کم کم با سپردن کارها و انجام کارهاي بيشتر و بزرگتر توانمندي هاي افراد را ارتقاء داد. اين نتيجه و حاصل خلاقيت و ابتکار است.

ادامه دارد….