(قسمت اول) مديريت متمركز
من اگر بخواهم تشکيلات درست کنم و اعضاي آن تشکيلات – به قول شما بازوهايش – همين برادران و خواهران روشنفکر و هنرمند انقلابي باشند، اين با اسم نمي شود. خاصيت مجموعه‌هاي انساني اين است. اگر کسي در امور حزبي و تشکيلاتي کار و فعاليت کرده باشد، اينها را خوب مي داند. بنده چون سال هاىِ متمادي در تشکيلاتِ دولتي کار کرده‌ام – کار و فعاليت در حزب و نظاير آن، به جاي خود محفوظ – مي دانم که مجموعه‌ي تشکيلاتي، حياتش به اين است که **از بالا مرتّب زير نظر باشد.** يعني يک نفر، دائم به آن تشکيلات نگاه کند. اين نگاه، مثل نور چراغ قوّه است و تا زماني که به يک نقطه افتاده باشد، آن نقطه روشن است. اما به مجرّدي که چراغ قوّه را گردانديد، ديگر آن نقطه روشن نيست. کسي که بالا سر است، بايد دائم مجموعه را زير نظر داشته باشد و با چشم و نگاه اوست که مجموعه جان مي گيرد. «نگاه» که عرض مي کنم، نگاه ظاهري نيست؛ مقصود، مدد رساندنِ فرد ناظر و بالاسر است. با اين حساب، آيا من فرصتِ نظارت بر مجموعه‌ي مورد اشاره را دارم؟ معلوم است که ندارم. اگر واقعاً به اين نتيجه مي رسيد که اين مجموعه، احتياج به يک تمرکز دارد و آن تمرکز هم منافات با تجمّع هاي کوچک تر ندارد، خودتان قدم پيش بگذاريد… .

 مجموعه‌ای تشکيل دهيد که همه‌ي اينها در آن، جا بگيرند و رياستي هم برايش انتخاب کنيد. از ميان خودتان يک مجموعه‌ي سه الي پنج نفري، واقعاً انتخاب کنيد. ولو فردي را در اين مجموعه‌ي کوچک، چندان هم توانا نمي دانيد؛ ولي هنگامي که اين مجموعه‌ي سه الي پنج نفري، مطلبي را عنوان کرد و سخني گفت، همه قبول کنند. البته مجموعه‌ي منتخب هم احترام خودشان را نگه دارند، و زياده‌گويي نکنند؛ مقداري بگويند. اگر چنين مجموعه‌اي به وجود بياوريد، خيلي خوب است.
???? ۱۳۷۳/۰۴/۲۲????بيانات در ديدار هنرمندان و مسئولان فرهنگي کشور????-1f1f7;